می باید همیشه دعا کرد. ( لوقا 1:18 )
مشکلات و دعا ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند. در زمان مشکلات دعا اهمیت زیادی دارد و مشکلات اغلب باعث می شود انسان در دعا به خدا نزدیک شود و دعا چیزی نیست جز فریاد مردانی که گرفتار مشکلات هستند.
ای.ام.باندز
سرانجام در این سرزمین زمان آن فرارسید که حضور خداوند ما را تازه سازد. در همه جا فعالیت و اشتیاق بسیار زیاد برای خدا به چشم می خورد. روح دعا کلیساهای ما را ملاقات می نماید... اولین وزش باد شدید احساس می شود و با برخاستن مبشرین باید گفت بوضوح زبان آتش نازل گردیده است.
سی.اچ.اسپرجان
الحال او را که قادر است بکند بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، بحسب آن قوتی که در ما عمل می کند، مر او را در کلیسا و در مسیح عیسی تا جمیع قرنها تا ابدالاباد جلال باد. آمین
( افسسیان3: 20-21 )
با پوزش از اینکه نتونستم برای مدتی آپ کنم و نمی دانم دوباره کی میخواهم آپ کنم فقط آمدم تا کریسمس را پیشاپیش تبریک بگویم و برای همهی شما ارزوی موفقیت می کنم و سال خوبی را از خدا می خواهم برای من هم دعا کنید چون من یک مسیحی تنها هستم و کسی نیست تا من کریسمس را با او جشن بگیرم دعا کنید تا وح من در جشن های شما باشد و سال دیگر کسی باشد تا من با او کریسمس را جشن بگیرم
در کل کریسمس مبارک


کي و کجا دعا کنيم؟
گاهي ما ايمانداران خداوند را محدود ميکنيم به زمان و مکان مشخصي، و دعاي ما امکان پذير نمي باشد مگر در زمان و مکان معيني. بعضي از ما سحرگاهان هنگامي که خداوند هنوز خورشيدش را بر ما نتابانده است دعا ميکنيم. بعضي ديگر شبانگاهان دير هنگام، زماني که روز به اتمام رسيده است و سکوت شب فرا رسيده است. بعضي در اتاق کوچکمان و بعضي در پشت بام خانه، بعضي در کليسا و بعضي ديگر در رخت خوابمان. گاهي چنان با اين زمان و مکان معين انس ميگيريم که دعا کردن در شرايطي ديگر برايمان غيرممکن ميشود. گاهي چنان در دعا کردن درپشت بام خانه عادت ميکنيم که انگار خداوند همانجاست و نه جاي ديگر. پيش ميايد از ما در مواقعي ديگر درخواست دعا ميشود، اما زبان ما دريغ از يک کلمه سکوت ميکند. آيا اين دل خدا را به درد نمي آورد؟ آيا اين همان محدود کردن خداوند نمي باشد؟ مگر نه اينکه خداي ما در همه جا حاضر است. مگر نه اينکه او در اتاق ما، در خيابان، در سراسر دنيا و در تمامي کهکشانها حضور دارد. مگر نه اينکه او ازلي و ابديست. پس چرا او را در اتاق کوچکمان و در سکوت شب محدود ميکنيم؟ مگر نه اينکه زندگي ما ايمانداران ميبايست پيوسته در دعا باشد. مگر نه اينکه ما بايد در دعا زندگي کنيم. پس بياييد او را در همه جا و مکاني، و در هر ساعت و زماني بستائيم و پيوسته با او در رابطه باشيم. آيا دعا کردن صرفأ همين است که کسي از ما درخواست بکند و ما برايش شفاعت کنيم؟ وقتي در حال عبور از خياباني هستيم و مفلسي را ميبنيم که در گوشه اي نشسته و دست تکدي به سوي مردم دراز کرده، آيا نبايد همان لحظه در دل برايش طلب برکت بکنيم؟ و يا وقتي فردي را نشسته بر صندلي چرخدار ميبينيم نبايد همان لحظه برايش شفاعت کنيم؟ و يا وقتي کودکي را ميبنيم نبايد برايش طالب برکت آسماني باشيم؟ آيا بايد تمامي ان فرصتها را نگاه داشته تا شب فرا رسد و به پشت بام خانه رفته و دعا کنيم؟
بيائيد از هر فرصتي براي صحبت کردن با خدا استفاده کنيم. بيائيد رابطه خود را با خدايمان صميمي تر و دوستانه تر کنيم. خداوند ميگويد که نزديکترين دوست ما است. پس چرا ما خود اين رابطه شيرين و دوستانه را تبديل به رابطه خشک ارباب و رعيتي کنيم؟ او رابطه خود با ما را به رابطه زن و شوهري تشبيه کرده است. آيا ما فقط شبها با همسرمان صحبت ميکنيم؟ آيا براي صحبت کردن با همسرمان به انتظار زمان و مکان معيني مينشينيم؟ خير! ما در طي روز همواره با همسرمان در ارتباط هستيم. در خانه، در هنگام فراهم کردن ملزومات زندگي و حتي در محل کارمان بارها با همسرمان تماس ميگيريم تا صداي او را بشنويم. پس چقدر بيشتر داماد آسماني ما مشتاق شنيدن صداي ما در طي روز ميباشد. او خود را پدر آسماني ما معرفي ميکند. آيا ما با پدر زميني خود در زمان و مکان خاصي صحبت ميکنيم. مگر نه اينکه وقتي به مشکلي برميخوريم فورأ به ياد پدرمان مي افتيم و او از او طلب کمک ميکنيم؟ پس همانگونه که براي درخواست کمک از پدر زميني منتظر زمانن و مکان مشخص نمي شويم و وقت و بي وقت ازاو طلب کمک ميکنيم بايد با پدر آسماني نيز داراي چنين رابطه اي باشيم.
خداوند از ما ميخواهد که با او صادق باشيم و در سختي، غم و عصبانيت و يا در آسايش، خوشي و شادي با او در رابطه باشيم. او ما را در هر لحظه ميخواهد، پس ما نيز بايد هر لحظه با او در ارتباط باشيم. دعاي مسيحيان زمان و مکان مشخصي وجود ندارد. حالت و شکل معيني نيز ندارد. نشسته، ايستاده، خوابيده يا خميده خداوند صداي ما را ميشنود. پس بيائيد با چنين خدايي که بي قيد و شرط و بدون تعيين زمان و مکان ما را ميخواهد و صداي دل ما را حتي نگفته ميشنود پيوسته در دعا باشيم. و همانگونه که خودش خواسته، مثال يک دوست با او به زبان ساده خود سخن گوييم.
جلال بر چنين خدايي تا ابد الاباد.
ترتیب دوازده بار ظاهر شدن عیسی
|
اشخاص |
دیدن |
شنیدن |
لمس |
شواهد دیگر |
ایه شاهد |
|
|
1) مریم |
* |
* |
* |
قبر خالی |
(یوحنا 20: 18-10) |
|
|
2)مریم و زنان |
* |
* |
* |
قبر خالی |
متی 28 : 1 -10 | |
|
3) پطرس |
* |
* |
- |
قبر خالی و لباس ها |
اول قرنتیان 15:15 | |
|
4) دو شاگرد |
* |
* |
- |
غذا خورد ن با او |
لوقا 24: 13 - 35 | |
|
5)ده رسول |
* |
* |
- |
دیدن زخم ها و غذا خوردن با او |
لوقا 24:36-49 | |
|
6)11 رسول |
* |
* |
- |
دیدن زخم ها |
(یوحنا 20: 24-31) | |
|
7) 7 رسول |
* |
* |
- |
غذا خوردن با او |
یوحنا21 | |
|
8)تمام رسولان |
* |
* |
- |
- |
متی 28: 26-20) | |
|
9) 500برادر |
* |
* |
- |
- |
اول قرنتیان 15 : 6 | |
|
10)یعقوب |
* |
* |
- |
- |
اول قرنتیان 15 : 7 | |
|
11)تمام رسولان |
* |
* |
- |
غذا خوردن با او |
اعمال 1: 4- 8 | |
|
12)پولس |
* |
* |
- |
- |
اعمال 9 : 1 _ 9 |
پس از حرف و حدیث های زیادی که در باره ی تثلیث بوده و عزیزان زیادی اعم از مسلمان و مسیحی در باره ی تثلیث نظراتی داده بودند تصمیم گرفتم من هم نظرم خودم را هر چند اندک بدهم
به طور کلی ذات خدا از اسراری است که درک آن چندان آسان نیست و در ک الوهیت او باید به وسیله ی روح او انجام شود شاعری می گوید ( چشم دل باز کن که جان بینی آن چه نادیدنی است آن بینی ) امور الهی باید با ایمان به خدا و متکی بودن به مکا شفه های الهی درک کنیم اگر درک موضوعی برای ما مشکل است این بدین معنا نیست که این موضوع غلط یا غیر ممکن است چند سال قبل اگر شخصی ادعا می کرد می تواند از هزاران کیلو متر ارتباط بر قرار کند آن را غیر منطقی می نامیدند این عمل خارج از حدود تجربهی انسان بود و حتی عده ای نمی توانستند چنین مو ضوع را در خیال خود هم عملی فرض کنند تا آنکه دانشمندان آن را عملی ساختند تا اینکه امروزه یکی از ضروریات زندگی ما شده است ادیسون گفته است که ما هنوز یک صد میلیونیوم دانستنی ها را نمدانیم . اگر الکترون پایه موجودات از لحاظ علمی این قدر پیچیده باشد پس در بارهی تثلیث ذات خدا که آفرینندهی الکترون است چه باید گفت کتاب مقدس از بیان واقعیات ترسی ندارد و بلکه آن را توضیح می دهد و کتاب قدس روشن می سازد که خدا واحد است و هیچ شریکی ندارد اما خدا در عین وحدانیت در ذات خود سه شخصیت دارد خدایی که می تواند میلیون ها سال نوری ایجاد کند آیا نمی تواند در عین یکتا بودن سه شخصیت داشته باشد ؟ به شعله ی شمع به دقت نگاه کنید آن چه با چشم می بینید یک شعلهی روشن است اما همین شعله در آن واحد دارای سه شخصیت متفاوت است حرارت نور و انرژی این سه پدیده هر یک به تنهلیی خصوصیت ذاتی خود را دارند اما در مجکموع یک شعله هستند و مثال دیگر فضا است که دارای طول عرض و ارتفاع است الو هیت از سه شخصیت کاملا مشخص تشکیل شده که این سه شخصیت با چنان هماهنگی در ارتباط هستند که در جوهر یکی هستند و این کاملا با عقیدهی سه خدایی فرق دارد کتاب مقدس نشان می دهد که خداوند از ازل شامل پدر پسر و روح القدس بوده است این مو ضوع را نمی توان با فرمول هی ریاضی تشریح کرد . هر چند 1 +1 +1=3 می شود ولی در عین حال 1 ضرب در ضر ب 1 = 1 است فهم واستدلال بشری قادر به تشریح این سر عظیم نمی باشد برای اینکه بتوانیم آن وجود نا محدود را درک کنیم باید خودمان هم نا محدود باشیم پس لازم است با کمال احترام آنچه را در بارهی ذات خدا در کتاب قدس مکشوف شده را بپذیریم تثلیث عبارت است از مصاحبت کاملا هماهنگ از الوهیت خداست عیسی مسیح پسر روحانی خدا بر روی زمین تعمید می گرفت صدای خدای پدر از آسمان به گوش رسید و روح القدس مانند کبوتری به مسیح نازل شد سه بعد مختلف خدای واحد در بسیاری از قسمت های کتاب مقدس واضح و قابل تشریح است واین ما هستیم که باید به خدا و ماهیت ذاتی اش ایمان بیاوریم همان طور که هست بشناسیم مسیح کلمهی رو حانی خدا پس از زندهشدن از مرگ و اثبات فنا نا پذیری وجود خود به شاگردان ش فرمود بروید و همه ملت ها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر پسر و روح القدس تعمید دهید و تعلیم دهید که همهی چیز هایی را که به شما گفته ام انجام دهند و بدانید که من هر روزه تا انقضای عالم با شما هستم مسیحیان خدای واحد را که در شخصیت پدر پسر و روح القدس میباشد عبادت می نمایند خدای پدر توسط پسر به جهانیانآشکار گردید و روح القدسهمان پشتیباینی است که مسیح آن را به عنوان روح راستی به جهانیان معرفی نمود
این بود تکه ای هرچند کوتاه دربارهی تثلیث امیدوارم برای شما آموزنده باشد
در پناه عیسی باشید

چند دلیل برای دوری از الکل و مواد مخدر
افراد مست کارهای احمقانه ای می کنند
کار هایی که زمان مستی انجام دهی به یاد نمی آوری
پشیمانی
مسمومیت
به هدر رفتن پول
هر چه قدر به مواد مخدر و الکل معتاد میشوی بیشتر خودت را محتاج می بینی
کوتاه شدن طول عمر
لذت های کوتاه و ضرر بلند مدت
آیا میدانی کلام خدا در این باره چه می گوید:
به هوش باشید مبادا عش و نوش مستی و نگرانی های زندگی دلتان را سنگین سازدو آن روز چون دامی به ناگاه غافلگیرتان کند زیرا بر همه ی مردم در سراسر جهان خواهد آمد پس همیشه مراقب باشید و دعا کنید تا بتوانید از همهی این چیزها که به زودی رخ خواهد داد در امان بمانید ( لوقا 34:21_37)
مست شراب مشوید که شما را به هرزگی می کشاند بلکه از روح پر شوید (افسیان 18:5)
خلا وجود خود را چگونه پر سازم؟

خلا وجود خود را چگونه پر سازم؟
اگر شما برای اولین بار در مقابل دستگاه ویدیو قرار بگیرید مسلما نمی توانید تصور کنید که این جعبهی سیاه رنگ اصلا به چه دردی می خورد . تا زمانیکه به توضیح نوشته شده توسط سازنده که در کنارتان است مراجعه کرده هدف و نحوهی کار آن را درک کنید.
خلقت انسان نیز همین طور است.
انسان نیز برای هدف و نقشه ای طراحی شده به دست خداوند است چون خدا خالق ماست در بنیاد ما تشنه ی رسیدن و یافتن او هستیم این تشنگی باعث به وجود آمدن خلایی در ما شده است که با هیچ چیز دیگری جز وجود خداوند پر و ارضا نمی شود.
متاسفانه دنیای گناه آلود با انواع نیرنگ ها سعی دارد که توسط جانشین کردن گناه و خوشی های زود گذر آن اشتهای روحانی ما را به صورت کاذب پر سازد .
این جانشینی هم از طریق چیز های مثبت و خوب و هم چیزهای منفی و بدو گناه آلود به ما پیشنهاد میشود . مانند مشروب .مواد مخدر روابط جنسی خارج از ازدواج .شر کت در پارتی ها و مجالس عیش و نوش .کار موقعیت ازدواج شهر . ثروت و .....
البته در انتهای همه ی به این نتیجه می رسیم که اینها مرا ارضا نکرده و هنوز خلا درونی من وجود دارد چرا؟
واقعیت این است که هدف از خلقت ما رسیدن به این امور نبوده برای همین خلا ما پر نشده است.
این خلا تنها با خداوند پر می شود
کشیش فیروز
کلیسای فارسی زبان کلوری چیل
.................................
SHAHIN
هللویا†††††††††††††††††††††††††††††††††هللویا
| دکتر کیم تانگ |
لوقا باب ۱۹
روز جشن و شادی بود که همزمان موجی از راهپیمایی اعتراضآمیز دیده میشد. در حالیکه عیسی از وسط شهر میگذشت و رهسپار پایتخت بود، جمعیت هیجانزده اطراف قهرمانشان را گرفته بودند. هنگامی که او توقف کرد تا مرد کوری را شفا دهد، سر و صدای مردم اوج گرفت و بیشتر شد. آنها صمیمانه معتقد بودند که این شخص همان کسی است که آنها را در برآورده شدن آرزوهایشان کمک خواهد کرد؛ شورش مسلحانه، بیرون انداختن اشغالگران منفور و احیای کشورشان و بازگرداندن آن به جلال و شکوه گذشته. در حالیکه آن شهر را ترک میکردند، شادی آنها ناگهان متوقف شد. قهرمان آنها، به طرف اولین درخت افراغ رفت و شروع به صحبت با مرد کوچک اندامی کرد که بر روی یکی از پایینترین شاخهها نشسته بود. اوضاع و احوال ناگهان تغییر کرد ... داستان زکی، یک مثل نیست بلکه واقعهای است که در زندگی عیسی اتفاق افتاد. خداوند ما با پیروی از سنت انبیای عهد عتیق، پیام و هدف از خدمت خود را در عمل نشان میداد. داستان زکی گزارشی است از یک زندگی واقعی و نمونهای از مثل گوسفند گمشده. این داستان همچنین شرح زندهای است از بیانیۀ بزرگ انجیل لوقا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد. طبق گزارش لوقا، عیسی زمانی این جمله را گفت که در حال ملاقات با زکی بود. امروزه متأسفانه داستان زکی گویا مختص کلاس کانون شادی شده است. در حالی که در واقعیت امر، متعلق به آنجا نیست و همانطور که خواهیم دید، این داستان بصیرتی از معنای صلیب بهدست میدهد. این داستان واقعی در هفتۀ آخر زندگی عیسی بر روی زمین، بهوقوع میپیوندد. عیسی میدانست که فقط هفت روز دیگر از عمرش باقی مانده و در چنین شرایطی کاملاً حق داشت کمی هم به فکر خودش باشد. چنین شخصی نیاز دارد که تنها باشد تا کمی فکر کند و برای مرگ وحشتناکی که انتظارش را میکشد آماده شود. با این وجود، درست در وسط چنین هفته حساسی که پر از احساسات و درد بود، عیسی وقتی را پیدا میکند تا مرد کور فقیری را شفا بخشد و صحبتی طولانی نیز با رئیس معروف خراجگیران یعنی زکی داشته باشد. عیسی هفتۀ پرمشغلهای را در پیش داشت. روز شنبه را در اریحا میگذراند و روز بعد، با پیروزی وارد اورشلیم میشد. فعالیتهای آن هفتۀ او در اورشلیم، رفتن به معبد، پاکسازی و بیرون راندن تاجرین، و بحث با رهبران مذهبی را شامل میشد. دو روز آخر را میبایست با حواریونش بگذراند و شام آخر را با آنان صرف کند. پس از آن هم دستگیر و در یک محاکمه شبانه مسخره شد و روز بعد هم مصلوب گردید. آن هفته، چه روزهایی بود! هفتهای که دنیا را تغییر داد.عیسی همچنان که به اریحا نزیک میشد، به گروه بزرگی برخورد کرد. در خاورمیانه، روش خوشآمدگویی به یک شخص مهم، چنین بود که پیش از ورود آن میهمان، یک هیئت نمایندگی مهم را برای استقبال به بیرون از شهر یا ده میفرستادند. میزان مهم بودن آن میهمان، مراسم خوشآمدگویی را غنیتر میساخت. این نکته را در همین صحنه میبینیم. افراد مهم شهر در آنجا جمع شده بودند تا او را به شهر اریحا همراهی کنند. این واقعه نشان میدهد که چرا هنگامی که بارتیمائوس کور عیسی را ملاقات کرد، گروه بسیاری در آن حوالی بودند. این مسئله امروزه نیز در شرق متداول است. زمانی که پسر کوچکی بودم، قهرمان من نخستوزیر کشور سنگاپور بود. هنگامی که او به دِه کوچک ما در مالزی آمد، سواران او با استقبالکنندگان مواجه شدند. او از ماشین خود پیاده شد و همراه با رهبران ده طی تشریفات خاصی به ده وارد شد. این همان تصویری است از صحنهای که هنگام بازگشت مجدد عیسی خواهیم داشت؛ ما به پیشواز او خواهیم رفت تا او را در هوا ملاقات کنیم. در بین مردمی که دور و بر عیسی بودند، هیجانی دیده میشود. آنها میدانند که او راهی شهر اورشلیم است. مردم در مورد کارهایی که کرده بود، معجزات انجام شده و همینطور تعالیم او چیزهایی شنیده بودند. آنها اخراج شدن دیوها را هم دیده بودند. بنابراین، جمعیت این سؤال را از خود میکرد که اکنون چه اتفاقی خواهد افتاد. آیا هنگامی که وارد اورشلیم شود، یک قیام عمومی را رهبری خواهد کرد، رومیان منفور را برخواهد انداخت و قوم اسرائیل را احیا کرده، به جلال پیشین خود خواهد رساند؟ آنها هیجانزده در مورد این مسائل صحبت میکردند که بارتیمائوس فریاد زده، گفت: "ای عیسی، ای پسر داود، بر من رحم فرما". افرادی که کنار بارتیمائوس ایستاده بودند، او را نهیب دادند تا خاموش شود، چون الان وقت چنین کارهایی نبود. جمعیت گرد آمده، در اورشلیم، انتظار کارهای بزرگی از عیسی دارند و حالا این مرد کور میخواهد توجه او را به خود جلب کند؟! "نه خیر، بارتیمائوس، امروز نه، امروز آن روز نیست!" اما بارتیمائوس مصمم است تا همۀ موانع را کنار بزند و عیسی را ملاقات کند. این عمل نشاندهندۀ درجۀ تشنگی روحانی او است. ما چقدر تشنه این هستیم که او صدای ما را بشنود؟ آیا با هر مانعی که پیش میآید همه چیز را به فراموشی میسپاریم و یا به بعد موکول میکنیم؟ بارتیمائوس نیز میتوانست به خاطر گروهی که در آن حوالی بودند، مخصوصاً اینکه عیسی کارهای بسیار مهمتری از صرف وقت با او داشت، دلسرد شده، دست بردارد. اما او فریاد بلندتری میکشد تا توجه ارباب را به خود معطوف سازد. عیسی توقف میکند و میگوید تا این مرد را به نزدش بیاورند. سپس او از بارتیمائوس سؤال عجیبی میکند: "چه میخواهی برای تو بکنم؟" طرح چنین سؤالی، درست مانند این است که عیسایی که قدرت شفا دارد، وارد یکی از بخشهای بیمارستانی شود و از بیماران سؤال مشابهی بکند. هر چند پاسخ چنین سؤالی ممکن است واضح و مشخص باشد اما همیشه خوب است آنچه را که در قلب داریم، بهطور واضح بیان کنیم. عیسی کاملاً از نیاز این شخص آگاه بود. بارتیمائوس پاسخ داد: "ای خداوند تا بینا شوم". در کتابمقدس به زبان آشوری، جمله فوقالعادهای به این بخش از داستان اضافه شده است: "میخواهم بینایی خود را بهدست آورم تا بتوانم شماها را ببینم." عیسی بارتیمائوس را به خاطر ایمانش شفا میدهد. هنگامی که آن گروه بینا شدن این مرد کور را دیدند، هیجان آنها تشدید یافت. آنها میدانستند که بارتیمائوس از هنگام تولد کور بوده است. به محض اینکه بارتیمائوس بینایی خود را بازیافت، عیسی را پیروی کرد. او شروع به ستایش خدا نمود و مردمی که شفای او را دیده بودند، آنها نیز خدا را پرستش کردند. داستان زکی، یک مثل نیست بلکه واقعهای است که در زندگی عیسی اتفاق افتاد. خداوند ما با پیروی از سنت انبیای عهد عتیق، پیام و هدف از خدمت خود را در عمل نشان میداد. داستان زکی گزارشی است از یک زندگی واقعی و نمونهای از مثل گوسفند گمشده. این داستان همچنین شرح زندهای است از بیانیۀ بزرگ انجیل لوقا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد. به خاطر داشته باشید که عیسی در راه شهر اورشلیم میباشد. یعنی جایی که انتظار میرود اتفاق خارقالعادهای به وقوع بپیوندد و در چنین جوّی بود که در اریحا، معجزۀ شفا در حضور مردم انجام شد. آنها میبایست درک میکردند که تنها ماشیح قدرت چنین کاری را میداشت و در نتیجه، انتظار آنها نیز میبایست اوج گرفته باشد. هنگامی که عیسی خدمت زمینی خود را شروع کرد، گفت: "روح خداوند بر من است زیرا مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکستهدلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم" (لوقا ۴:۱۸). این معجزه او یک اقدام مسیحایی به حساب میآمد و همچون جرقهای بود که در بین جمعیتی هیجانزده، روشن شود. آنها در شرف کشف فوقا لعاده مهمی بودند. عیسی قصد داشت که از اریحا عبور کند. پیش از ملاقات با زکی، عیسی تصمیم گرفته بود تا شب را در اورشلیم بسر ببرد و نه در اریحا. آیه اول از باب نوزدهم میگوید که او در حال خروج از شهر بود. با جزئیاتی که لوقا در مورد درخت افراغ میدهد، متوجه میشویم که او در حال عبور از اریحا بود. درخت افراغ درخت جالبی است. این درخت، کوتاه و دارای تنۀ بزرگی است. چوب این درخت برای ساختن خانه مورد استفاده قرار میگرفت و بالا رفتن از آن نیز کاری بس آسان بود. برگهای درشت آن مخفیگاه خوبی بود. از ساقۀ این درخت، انجیر میروید ولی به دلیل کمی قند آن، تنها افراد فقیر خورندگان آن بودند. اکثر مواقع این انجیرها به زمین میافتاد و از بین میرفت. پرندگان طرفدار این درخت بودند و در نتیجه کثافت بیشتری را بوجود میآوردند. بنابراین، طبق دستور رابیها، درختهای افراغ میبایست به فاصله حداقل حدود ۲۵ متر خارج از شهر کاشته میشد. اما بارتیمائوس مصمم است تا همۀ موانع را کنار بزند و عیسی را ملاقات کند. این عمل نشاندهندۀ درجۀ تشنگی روحانی او است. ما چقدر تشنه این هستیم که او صدای ما را بشنود؟ آیا با هر مانعی که پیش میآید همه چیز را به فراموشی میسپاریم و یا به بعد موکول میکنیم؟ با توجه به این نکته، متوجه میشویم که عیسی اکنون از شهر خارج شده است و هر نوع دعوتی را هم برای گذراندن شب در اریحا رد کرده است. در خاورمیانه و یا خاور دور، هنگامی که شخص مهمی وارد شهری میشد، راضی کردن آن شخص برای ماندن در خانهای، افتخار بزرگی به همراه داشت. همۀ افراد سرشناس شهر یا آن ده، نهایت تلاش خود را میکردند تا آن افتخار را نصیب خود سازند. آنچه را که از این داستان متوجه میشویم این است که عیسی همۀ دعوتهایی را که افراد مهم آن شهر از او به عمل آورده بودند تا شب را در خانه آنها سپری کند، رد کرده بود. توجه به این نکته مهم است که پیش از ملاقات عیسی با زکی، او تصمیم داشت تا مستقیم به طرف اورشلیم برود. شهر اریحا حدود ۲۷ کیلومتر (۱۷ مایل) از اورشلیم دور بود و این فاصله را میشد در چند ساعت پیمود. همانطور که در مثل سامری نیکو مشاهده کردیم، جادهها در آن زمان خطرناک بودند. این جادهها محلی بودند برای سارقین تا به اهداف خود برسند. ولی عیسی ترسی از این مسئله نداشت چون حواریون را با خود داشت و همچنین گروهی او را همراهی میکردند. درست خارج از شهر اریحا، عیسی با زکی که بر بالای درخت بود، رو در رو میشود. صحنۀ اول - زکی و دارایی اوهر پسر یهودی در مقطعی از زندگی باید یکی از این دو شق را به عنوان شغل، انتخاب کند: - یا باید haborim شود که به معنی "همراه یا آموخته شده" میباشد، و حرفهای بیاموزد و بقیه اوقات خود را صرف یادگیری شریعت بنماید، یا شق دوم را انتخاب کند یعنی amharrets بشود به معنی "پسر زمین". این دو گروه از همدیگر متنفر هستند و به همین دلیل بعضی از انواع تجارت در عهدجدید منفور اعلام شده است. اشتغال صرف به یکی از این شغلهای منفور، خود گواهی بود دال بر گناهکار بودن شخص. به عنوان مثال، چوپانان جزو طرد شدگان بودند. آنها دستهای خود را پیش از صرف غذا نمیشستند و شریعت را هم نگاه نمیداشتند. آنها گله خود را رها میکردند تا در مزارع مردم بچرند و هنگام فروش پشم و شیر گوسفندان نیز آنها قابل اعتماد نبودند چون مشخص نبود که آیا خودشان صاحب آن گله هستند و یا آنها را دزدیدهاند. چوپانان اجازه ورود به کنیسه را نداشتند. آنها amharrets بودند. دانستن این نکته جالب است که معلمین بچهها، قصابها و دکترها نیز جزو این گروه از افراد طرد شده به حساب میآمدند. دکترها، از آن جهت که همیشه طبابتشان باعث بهبودی افراد نمیشد، جزو گروه طرد شدهها بودند. همچنان که در گزارش آن زنی که به مدت ۱۲ سال مبتلا به خونریزی بود، آمده است که تمام پول خود را طبق سفارش دکترها خرج کرده بود. اما منفورترین حرفه، خراجگیری و یا جمعآوری مالیات بود. چنین افرادی جزو پایینترین سطح جامعه به حساب میآمدند. از حضور آنها در کنیسه جلوگیری به عمل میآمد و زکی یکی از این افراد بود. با وجود این او یک خراجگیر عادی نبود. او رئیس خراجگیران بود و از این طریق ثروت هنگفتی به دست آورده بود. در زمان رومیها، نحوۀ جمعآوری مالیات به این شکل بود که فرماندار منطقه مبلغ مورد درخواست را مشخص میکرد و آن را به مناقصه میگذاشت. هر کسی که بهترین پیشنهاد را میداد، البته با کمک رابطهای خاص سیاسی، برندۀ مناقصه اعلام میشد. سپس، این شخص گروهی سرباز را اجیر میکرد تا مالیات درخواستی را از مردم جمعآوری کنند. انجام همۀ خلافکاریها به عهدۀ معاونین مأمورین مالیات بود در حالیکه زکی راحت مینشست و هر روز هم ثروتمندتر میشد. او همه پولهایی را که به او میدادند حساب میکرد، سهم بزرگ خودش را برمیداشت و بقیه را به فرماندار روم تحویل میداد. این سیستم، موفقیتآمیز بود. اریحا منطقۀ بسیار ایدهآلی برای شغل خراجگیری محسوب میشد زیرا همۀ تجارتهای انجام شده بین اورشلیم و اردن از طریق این شهر صورت میگرفت. تنها کاری که زکی میبایست انجام دهد این بود که راحت بنشیند و پولهای دریافتی را بشمارد. کاملاً مشخص است که روش ثروتمند شدن زکی، روش منصفانهای نبود. از این جهت است که لوقا اذعان میدارد که زکی "دولتمند بود" (لوقا ۱۹:۲). او از طریق اخاذی ثروتی به دست آورده بود. او از قدرتی که از طرف رومیها به او داده شده بود، سوﺀاستفاده نمود تا جیبهای خود را پر سازد. علاوه بر آن، در زمان عیسی، مأمورین مالیات با دولت روم تشریک مساعی میکردند و به همین جهت بیشتر مورد انزجار بودند. در زمان جنگ جهانی دوم، فرانسویانی که برای کمک به آلمانیها به ضد هممیهنان خودشان برخاسته بودند، به طرز مشابهی مورد نفرت قرار گرفتند. زکی نیز با دولت روم همکاری میکرد و از این جهت فردی طرد شده و منفور جامعه به حساب میآمد. معنی اسم زکی چقدر عجیب است: "بیگناه!" صحنۀ دوم - انگیزشپذیری جمعیتشاید تا حدی که مربوط به جمعآوری مالیاتها بود، زکی شخص شناخته شده و بزرگی به حساب میآمد، ولی از لحاظ جسمی او کوچک اندام بود. قد کوتاه او مانع از این میشد که او بتواند عیسی را از میان جمعیت هیجانزده ببیند. تنفر و انزجار مردمی که دور و اطراف چنین مرد مهم و بانفوذی را گرفته بودند، مانع از این میشد که زکی عیسی را ببیند. در واقع مردم او را نادیده میانگاشتند. معمولاً برای بهجا آوردن حکم ادب، جمعیت راهی را باز میکنند تا آن شخص مهم بتواند از بین جمعیت بگذرد و میهمان را تهیت گوید. از آنجا که چنین موقعیتی برای زکی فراهم نشد، خصومت و دشمنی مردم را نسبت به او متوجه میشویم. برخلاف واقعۀ بارتیمائوس، وجود جمعیت مانعی در راه زکی بوجود نمیآورد. در اینجا او دو کار غیرمعمول و شوکآور انجام میدهد .......
|

بلبل ترا می سراید
از عشق تو به من میگوید
گل ترا می خواند
میگوید که تو چه قدر زیبایی
دستم می لرزد
نمی توانم بگویم
دوستت دارم
تو خود می دانی زیرا تو
عاشق منی
چه بگویم فقط می توان از مال خودت
به خودت دهم
من هیچ ندارم به جز تو
گل رز را به تو تقدیم می کنم
می خوانمت ای خداوند ما
ای جان دل ای عزیز
ای که فرشتگان ترا می خوانند
ای که ترا همه دوست دارند
|
پرسش: درست ترین مذهب کدام است؟ پاسخ: این روزها جذابیت ساندویچ فروشی ها این است که غذای مشتری را طوری مهیّا کنند که دقیقاً مطابق جزئیات، و حاوی مخلفاتی باشد که او انتخاب کرده باشد. برخی از قهوه فروشی ها افتخار می کنند که قهوۀ خود را با صدها نوع مزه و طعم درست می کنند. حتی در خرید خانه و یا اتومبیل، امروزه، عامل تعئین کننده سلیقۀ شخصی مردم است. مسلم است که زمانه عوض شده است. آنچه امروز همه جا حاکم است "اختیار و قدرت انتخاب" است. بر اساس علائق و سلیقۀ شخصی، ظاهراً می توانید به همه چیز برسید. ولی در مورد مذهب چگونه است؟ چه مذهبی را مناسب خود می دانید؟ آیا بدنبال مذهبی هستید که آزار دهندۀ وجدانتان نباشد؟ آیا بدنبال مذهبی هستید که مسئولیتی بر گردن شما ننهد، و صرفاً فاقد امر و نهی های خشک باشد؟! چنانکه پیش گفتیم، خیلی چیزها را می توان بر اساس سلیقۀ شخصی انتخاب کرد. آیا مذهب نیز مانند غذا و بستنی و قهوه، چیزی است که شما بتوانید مطابق سلیقۀ شخصی خود انتخاب کنید؟ امروز خیلی ها را می شنویم که ادعا می کنند که مُعرّف بهترین مذهب هستند. چرا باید عیسی مسیح را برتر از محمّد، کونفوسیوس، بودا، چارلز راسل، و یا ژوزف اسمیت دانست؟ مگر راه همۀ آنها به بهشت ختم نمی شود؟ مگر، در نهایت، همه ادیان یکی نیستند؟ خیـــــــــر. واقعیت این است که همۀ مذاهب انسان را به بهشت نمی رسانند. عیسی مسیح تنها شخصی است که ثابت نمود با اقتدار الهی سخن گفت؛ چرا که او تنها شخصی بوده است که، با قیام خود از مُردگان، بر مَرگ غلبه یافت. محمّد، کونفوسیوس و سایرین مُردند و تا به امروز در قبور خود باقی مانده اند. اما عیسی مسیح، سه روز پس از مرگ ظالمانه بر روی صلیب رومی، با اقتدار خویش از مردگان برخاست و با پای خود از قبر بیرون آمد. شایسته است به شخصی توجه کنیم که بر مرگ غلبه یافته است. شایسته است تعلیم شخصی را پیروی کنیم که قدرت پیروزی بر موت را دارد. شواهد قیام مسیح غیر قابل شمارش و بسیار اعجاب انگیز می باشند. اول آنکه، بیش از پانصد نفر مسیح قیام کرده را به چشم خود دیدند. نمیتوان به آسانی این رقم را انکار کرد و یا نادیده گرفت. قبر خالی، شاهد دیگری برای اثبات قیام مسیح است. برای تکذیب شایعۀ زنده شدن مسیح، دشمنان عیسی می توانستند جسد متعفّن او را به همه نشان دهند. ولی حقیقت امر این بود که قبر خالی بود و جسدی وجود نداشت. ولی آیا این احتمال وجود نداشت که شاگردان عیسی جسد او را دزدیده باشند؟ به ندرت! برای پیشگیری از وقوع چنین واقعه ای بود که گروهی مسلح از سربازان رومی به نگاهبانی قبر مسیح مأمور شدند. و نباید از نظر دور داشت که نزدیکترین پیروان عیسی، به دلیل ترس، گریخته و خود را پنهان کرده بودند. کاملاً غیر ممکن است که تعدادی ماهیگییر ترسو اقدام به رویاروئی با سربازان آموزش دیده و جنگجوی رومی نمایند. قیام مسیح واقعیتی ساده و غیر قابل انکار است. باید این حقیقت را تکرار کنیم که شایسته است تعلیم شخصی را پیروی کنیم که قدرت پیروزی بر مُوت را دارد. مسیح قدرت خود را بر مَرگ به اثبات رسانید. بنابراین، استحقاق دارد که به آنچه او ادعا نمود گوش دهیم. عیسی مسیح مدّعی شد که راه نجات انسان است (یوحنا 6:14). او یکی از راههای متعدد نمی باشد؛ او تنها راه نجات بشر است. همین عیسی ادعا نمود: " بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید" (متی 28:11). دنیائی که ما در آن زندگی می کنیم دنیائی است پر از دشواری ها و سختی ها. اکثر ما از ناملایمات زندگی مجروح، خسته، بی قرار، و مملو از ترس هستیم. با این وصف، به دنبال چه چیزی هستید؟ آیا طالب مذهب هستید و یا چیزی را می طلبید که روح شما را احیا نماید؟ آیا شما در طلب نجات دهندۀ زنده هستید یا یک پیامبر مُرده؟ آیا می خواهید رابطه ای زنده و پر مفهوم را تجربه کنید، یا هنوز به دنبال اجرای آداب و سنن مذهبی خشک و توخالی هستید؟ عیسی یکی از راههای موجود نمی باشد؛ او تنها راه موجود است. اگر شما به دنبال آمرزش هستید، عیسی مسیح "مذهب حقیقی" و صحیح ترین راه است (اعمال 43:10). اگر شما مشتاق هستید تا یک رابطۀ عمیق و با مفهوم با خدا داشته باشید، عیسی مسیح "مذهب حقیقی" و صحیح ترین راه است (یوحنا 10:10). اگر جویای زندگی ابدی در بهشت هستید، عیسی مسیح "مذهب حقیقی" و صحیح ترین راه است (یوحنا 16:3). ایمان خود را بر او بنهید، به او اعتماد کنید، و بدانید که او قادر است گناهان شما را ببخشد. این قدمی است که از برداشتن آن هیچگاه پشیمان نخواهید شد. اگر شما مایلید که "رابطۀ صحیحی" با خدا داشته باشید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید. ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود. نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود. این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید. "خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم. اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم. از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم. تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین." |
|